ساعت 12 شب است. تلفن اتاقتان زنگ مي زند. از خواب مي پريد و به آن جواب مي دهيد. دوست تان است و مي گويد كه چون شوهرش به ماموريت رفته ، حالا تنهايي در خانه مي ترسد. به شيوا مي گوييد كه مي تواند تلويزيون تماشا كند تا خوابش ببرد. او قبول مي كند. گوشي تلفن را مي گذاريد و دوباره مي خوابيد. چند دقيقه بعد با صداي تلفن بيدار مي شويد. باز هم شيواست و مي گويد در يكي از شبكه ها برنامه مستند جراحي چشم را ديده ، حالش بدتر شده است. او از شما خواهش مي كند با هم صحبت كنيد تا حوابش ببرد. درباره هر موضوعي كه به ذهنتان مي رسد ، با شيوا صحبت مي كنيد. چند دقيقه بعد هر دو نفرتان به خواب مي رويد.
در خواب مي بينيد كه وقتي در اتاقتان هستيد ، تلفن زنگ مي زند.
الو !!
مي توانم با پدر صحبت كنم ؟
شما ؟
من قره باغي هستم. دوست پدرت.
آها ! اتفاقي افتاده ؟
فقط زودتر صدايش كن بيايد پاي تلفن.
از خواب مي پريد و مي بينيد كه گوشي در دستتان است. با خودتان فكر مي كنيد كه دوست پدرتان پشت خط منتظر است. از جايتان بلند مي شويد و به اتاق پدرتان مي رويد و او را بيدار مي كنيد.
بابا ! . . . با با !
جانم ! چي شده دختر گلم ؟
آقاي قره باغي پشت خط اتاق من است.
اين وقت صبح ؟
پدرتان به اتاق شما مي آيد و گوشي را بر مي دارد. اما هيچ صدايي نمي شنود. او با موبايلش با آقاي قره باغي تماس مي گيرد.
سلام !
سلام !
چي شده ؟
چي ، چي شده ؟
الان مگه تو زنگ نزده بودي ؟
من هر قدر هم مرض داشته باشم ساعت 4 صبح به كسي زنگ نمي زنم.
دخترم گفت كه زنگ زده بودي.
نمي دونم. شايد گوشي زير بالش كه بوده ، ناخودآگاه شماره شما را گرفته باشد در هر حال من زنگ نزدم.
شما به خاطر مي آوريد كه با شيوا خداحافظي نكرديد. در همين لحظه مطمئن مي شويد كه تماس آقاي قره باغي را در خواب ديده بوديد. ترجيح مي دهيد حقيقت را بيان نكنيد.
روز بعد وقتي پدرتان مقابل خانه سوار اتومبيل خود مي شود ، يك مرسدس پليس راه اورا مي بندد. 2 مرد از مرسدس پياده مي شوند و به طرف پدرتان مي روند.
سلام ! ببخشيد كه راهتان را بستيم. مساله مهمي پيش آمده. ما از اداره آگاهي هستيم. شما آقاي قره باغي را مي شناسيد ؟
بله ! اتفاقي افتاده ؟
امروز صبح آقاي قره باغي با شليك 7 گلوله به قتل رسيده است.
نمي توانم باور كنم.
وقت براي باور كردن ، زياد است. لطفا همراه ما بياييد.
چرا ؟ به من چه ! باور كنيد از شش ماه پيش قره باغي را نديده بودم.
اما ديشب ديديد.
امروز ساعت 4 صبح با او تماس گرفتهايد و قتل هم حدود ساعت 4:30 رخ داده است. با هم به اداره آگاهي مي رويم. فقط بايد به چند سوال ساده پاسخ دهيد. اما قبل از آن به موجب اين حكم بايد خانه و اتومبيلتان را بگرديم. ون اكيپ ويژه بررسي صحنه جرم تا چند لحظه ديگر مي رسد. تابلوهاي راهنماي مجتمعتان كافي نيست. خيلي گشتيم تا توانستيم اين بلوك را پيدا كنيم.